
نوشتن از اعدام و در نفي اعدام در زماني كه يك انسان اعدام شده به اندازه اي سخيف است كه شايد نبايد درباره اش نوشت. اما بايد گفت كه اعدام قتل عمد وحشيانه اي است كه يك سيستم آگاهانه براي نهادينه كردن مناسبات غير انساني اش انجام مي دهد. تا شايد همه با هم جلوي بقيه اعدام ها را بگيريم.
در مورد احسان فتاحيان چگونه مي توان نوشت در زماني كه ديگر نيست. در مورد احسان و هزاران حسان ديگر كه در كوردستان، اين سرزميني كه همواره بوي باروت مي داده و به رنگ خون بوده است چگونه مي توان نوشت؟
در مورد كوردستاني كه در هر گوشه گوشه اش خاوران ها به پا است. در مورد كوردستاني كه دختران زيبايش اولين قربانيان كهريزك به پا كن هاي امروزي و چكمه پوشان ديروزي بوده اند، چگونه مي توان نوشت؟
در مورد كوردستاني كه به اندازه تك تك شقايق هاي كوهستاني اش جان باخته ي راه آزادي دارد چگونه مي توان نوشت.
در مورد كوردستاني كه بر سر طاقچه ي هر خانه اش عكسي از جوان زيبايي است كه ديگر در ميان ما نيست. در مورد كوردستاني كه اكنون احسان اش هم عكسي شده است بر روي طاقچه و يادي در سينه هاي ما! چگونه بنويسم؟
در مورد كوردستان كه 28 مرداد 58 را ديده، اعدام هاي دسته جمعي سقز، بانه، مهاباد، اشنويه و سنندج ، پاوه و.... را ديده ! در مورد كوردستاني كه فرزندان اش با صداي خمپاره و عربده ي چكمه پوشان اش بزرگ شده اند چگونه ميتوان نوشت؟
در مورد كوردستان و فرزندان اش چگونه مي توان نوشت در زماني كه اشك امان ات نمي دهد كه حتي صفحه كيبورد را ببيني! اما به احترام احسان و هزاران احسان ديگر! به احترام هزاران جان شيرين هزاران زن و مرد دلاور كورد تنها اين جمله را خطاب به چكمه پوشاني كه دستشان به خون هزاران گل سرخ سرزمين ما آلوده است مي توان نوشت. آهاي اين چكمه پوشان مطمئن باشيد كه هنوز هم :
كوردستان گورستان فاشيستان است